گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت سی :
هوای رستوران خنک بود و بویی که از سمت آشپزخانه میآمد اشتها را باز میکرد. نسیم ملایمی از پنجرههای باز، پردههای نازک سفید را نرم و بیصدا تکان میداد. نور خورشید بر سطح میزهای چوبی میدرخشید و صدای آرام پیانوی سفید گوشه سالن، فضای نیمهخالی ظهر را شاعرانه کرده بود.
پولاد با پیراهن آستینبالازده مشکی و شلوار طوسی تیره، مقابل میزی خم شده بود. لبخند کمجانی بر لب داشت، از آنهایی
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بله دیگه پونه هم بله... ترنگم هم حقشه هم گناه داره میدونی... 🫠🫠
۴ ماه پیشسهیلا
0رمان جذاب و عالی که باعث میشه انقدر سرگرمت کنه که کارو زندگیت عقب بیفته ممنون از خلاقیت شماعزیز
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ایجونممم، عاشقتونم 🤍🤍
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1اوه اوه حناو مازیار اومدن؟
۱۲ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
اومدن اونم چه اومدنییی
۱۲ ماه پیشمریم
0قلمت سبز عزیزم. موندگار باشی👏👏
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
امیدوارم در کنار شما باشم
۱ سال پیشوکیلی
0حناومازیار توی رستوران اومدن احتمالاپولاد مازیارومیشناسه.
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ایول به این حدس
۱ سال پیشفخری
0نسترن جون دستت طلا خسته نباشی عزیزم دست مریزاد ممنون از رمان خوبت ❤🌹❤🌹
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
قربونتتتت برمم
۱ سال پیشترنم
0همین وسط علاقه پونه به مسیح رو کم داشتیم ولی این پولاد خیلی رفیق خوبیه معلومه هواشو داره
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣 مگه من گفتم پونه مسیحو دوست دارهه؟
۱ سال پیشترنم
0غیرمستقیم اشاره کردی😂
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
کجاشو دیدی حالا 😂😂
۱ سال پیشترنم
0خب چرا وقتی این دو تا رو دید اخم کرد یا چرا الان خیالش راحت شد ک مازیار مثلا برادرشه اینا همش ی نشونه هست یعنی بهش علاقه داره
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
فففففففععععععکککک نکنم پولاد از حنا خوشش بیاد 😂
۱ سال پیشاسرا
0پولادممکن دلش واسه محیاسریده یانه توقع نداشت اون دخترآرام که می نشست با۱مردواردشده🙏
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بابا چرا همتون فکر میکنید حنا و مازیار رفتن آبیییی 🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیشالی
0هعی بیچاره ترنگ چقدر قضاوت میشه!.. پش پونه عاشق مسیح هست چرا لبخند از روی لبش ماسید مگه چیشده پارت میخام 😩
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
هرکس همونچیزی که دیده رو باور میکنه... فردا یه پارت باحال میخونیم باهم 😁
۱ سال پیشرستا
0چرا ماسید مگه دیدن خواهر حریر باپسرعمه اش دور از انتظارش بود نکنه خواب خواهر حریر رو با مسیح دیده بود.. شرمنده هی میگن خواهر حریر اخه اسم خودش ب ذهنم نیومد
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
شاید کسایی که اومدن حنا و مازیار نبودن... اینطور نیست؟ پارت بعدی مشخص میشه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Aysan
1خب اینجا مشخص شد که دیگه واقعا پونه خانوم مسیحو دوس داره🙂 ↔️😂 ولی چقدر از قضاوت های پولاد و پونه نسبت به ترنگ دلم گرفت🥲 اما خب حق دارن ترنگ در حق همه و بیشتر در حق خودش ظلم کرد.. ..